20:00 - 9:00

ساعات کاری : شنبه تا پنجشنبه


تماس برای مشاوره رایگان




The 99 Club

Once upon a time, there lived a King who, despite his luxurious lifestyle, was neither happy nor content.

One day, the King came upon a servant who was singing happily while he worked. This fascinated the King; why was he, the Supreme Ruler of the Land, unhappy and gloomy, while a lowly servant had so much joy. The King asked the servant, “Why are you so happy?”

The man replied, “Your Majesty, I am nothing but a servant, but my family and I don’t need too much – just a roof over our heads and warm food to fill our tummies.”

The king was not satisfied with that reply. Later in the day, he sought the advice of his most trusted advisor. After hearing the King’s woes and the servant’s story, the advisor said, “Your Majesty, I believe that the servant has not been made part of The 99 Club.”

“The 99 Club? And what exactly is that?” the King inquired.

The advisor replied, “Your Majesty, to truly know what The 99 Club is, place 99 Gold coins in a bag and leave it at this servant’s doorstep.”

When the servant saw the bag, he took it into his house. When he opened the bag, he let out a great shout of joy… So many gold coins!

He began to count them. After several counts, he was at last convinced that there were 99 coins. He wondered, “What could’ve happened to that last gold coin? Surely, no one would leave 99 coins!”

He looked everywhere he could, but that final coin was elusive. Finally, exhausted, he decided that he was going to have to work harder than ever to earn that gold coin and complete his collection.

From that day, the servant’s life was changed. He was overworked, horribly grumpy, and castigated his family for not helping him make that 100th gold coin. He stopped singing while he worked.

Witnessing this drastic transformation, the King was puzzled. When he sought his advisor’s help, the advisor said, “Your Majesty, the servant has now officially joined The 99 Club.”

He continued, “The 99 Club is a name given to those people who have enough to be happy but are never content, because they’re always yearning and striving for that extra 1 telling to themselves: “Let me get that one final thing and then I will be happy for life.”

We can be happy, even with very little in our lives, but the minute we’re given something bigger and better, we want even more! We lose our sleep, our happiness, we hurt the people around us; all these as a price for our growing needs and desires. That’s what joining The 99 Club is all about.



پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛

اما خود نیز علت را نمی دانست.

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.

به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.

پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’

آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.

ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.

بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’

پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.

نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه ۹۹ نیست!!!

اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’

پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه ۹۹ چیست؟؟؟’

نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه ۹۹ چیست،

باید این کار را انجام دهید: یک کیسه با ۹۹ سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید.

به زودی خواهید فهمید که گروه ۹۹ چیست!!!’

پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با ۹۹ سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند..

آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد.

با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.

آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. ۹۹ سکه؟؟؟

آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً ۹۹ سکه بود!!!

او تعجب کرد که چرا تنها ۹۹ سکه است و ۱۰۰ سکه نیست!!!

فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛

اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!

آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد

و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.

تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد

که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛

او فقط تا حد توان کار می کرد!!!

پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.

نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه ۹۹ درآمد!!!

اعضای گروه ۹۹ چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما … راضی نیستند!

خوشبختی ما در سه جمله است :

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا

ولی حیف که ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم :

حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا.

بدون دیدگاه

متاسفانه امکان درج دیدگاه در حال حاضر وجود ندارد.

50% تخفیف شرکت در دوره های ACCA | CIMA | DipIFR ویژه حسابداران رسمی، اعضای درجه یک خانواده هایشان و کارمندان موسسات حسابرسی عضو جامعه، در پی تفاهم نامه به امضا رسیده بین موسسه مالی بازرگانی پارسیان و جامعه حسابداران رسمی ایران